Sat 6 Nov 2010
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
ازسایت پژوهشنامه - نگارنده: پرویز دادرسان
حضرت عبدالبهاء می فرمایند: "مقصود از جلوه حقّ و طلوع آفتاب حقیقت غلبه نور محبّت الله است تا ظلمات شقاق محو از آفاق گردد و وحدت روحانیّه جلوه نماید"(۱) علاقه و اشتیاقی که بهائیان به منظور استقرار صلح نشان میدهند برای چیست؟ اصولاً چرا وحدت عالم انسانی را باید بوجود آورد؟
اوّلاً به منظور دوام و صیانت بشریّت از آفت نابودی و زوال.
ثانیاً برای حفظ تمدّن که با زحمات طاقت فرسای گذشتگان بوجود آمده است.
پس هر فرد منصفی که خود را بهائی نیز نداند و به اصول اخلاقی متّصف باشد باید در این طریق سعی وافی مبذول دارد. زمانی که تاریخ بشر را مطالعه می کنیم به این سؤال بر می خوریم که آیا خداوند آدمی را برای جنگ آفریده و آیا جنگ و ستیز با خون انسان عجین شده؟ لیکن با توجّه به بیان صریح قلم اعلی، آنانکه به جنگ و ستیز قیام می نمایند انسان نیستند، می فرمایند: "مقام انسان بلند است اگر بانسانیّت مزیّن و الاّ پست تر از جمیع خلق مشاهده میشود"(۲) امّا در برابر این سؤال که انسان ممتاز چرا پوشش خود را رها کرده و چگونه در قالب حیوانی خون آشام قرار می گیرد و جنگ و ستیز میجوید، ویران میکند و بر این اعمال غیر مرضیه افتخار می نماید، و فی المثل چرا هنر موسیقی یکی از تجلّیات روح انسانی است و برای خلق آرامش و زیبائی بوجود آمده است ولی گاهی از آن استفاده نامشروع می گردد و برای ویرانی در میادین حرب جهت تهییج و تحریک سپاهیان جهت کشتن همنوعان خود بکار میرود و بالاخره موسیقی مارش می نوازد و صف و تکنیک و وسائل جنگ آماده می سازد آیا با وجود چنین تحریکات بیرونی که هر لحظه حس حیوانی ما را تهییج می نماید تحقّق صلح جهانی مقدور خواهد بود؟ مسلّماً پاسخ منفی است. آیا زمانی که در مدارس بجای اینکه کسانی که دارای صفات عالیه بوده اند شرح احوالشان مورد مطالعه قرار گیرد از مردم ویران کننده و سلحشور صحبت به میان میآید آیا با وجود این مراتب وسائل امکان صلح و آرامش مقدور خواهد بود؟
کتب مقدّس عهد عتیق و عهد جدید ظهور شریعت و مدنیّتی را وعده داده اند که در ایّام آخر به یوم الله و یوم الملکوت نامیده شده، ایّامی که یهوه صبایوت و ربّ الجنود به اصطلاح تورات و مجیء ثانوی مسیح و روح راستی به اصطلاح انجیل از آسمان نازل گردد. این امر کاملاً مسلّم است که ادیان الهی هر یک دارای هدفی خاصّ بوده اند، دیانت بهائی نیز دارای هدفی خاصّ می باشد یعنی استقرار صلح و آرامش و ایجاد وحدت عالم انسانی. لذا به وضوح میتوان دریافت که در این ظهور اعظم دو هدف ، یکی هدف فردی و دیگری اجتماعی مورد نظر شارع دیانت مقدّس بهائی بوده است. هدف فردی دیانت بهائی جنبه های اخلاقی بشر را شامل بوده و میکوشد با تلطیف و احیای معنوی، انسانهای روحانی و کامل به وجود آورد و بیان مبارک حضرت عبدالبهاء که می فرمایند: "بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی"، تحقّق پذیرد. قلم اعلی می فرماید: "بعد از خلق ممکنات و ایجاد موجودات به تجلّی اسم یا مختار انسان را از بین امم و خلایق برای معرفت و محبّت خود که علّت نهائی و سبب خلق کائنات بوده اختیار نمود چنانکه در حدیث قدسی مشهود و مذکور است و به خلعت و مکرمت لقد خلقنا الانسان فی احسن التقویم و برداء عنایت و موهبت فتبارک الله احسن الخالقین" (۳) مزیّن فرمود.
امّا هدف اجتماعی دیانت بهائی بطوریکه در آثار امر بهائی مندرج است عبارت از تأسیس صلح عمومی و وحدت عالم انسانی است و استقرار مبانی اخوّت و برادری در میان اقوام و اجناس مختلفه، هدف و روش این نظم آنست که ملکوت الهیّه که در ادیان سالفه در انتظار آن بوده و ظهور و تحقّق آنرا آرزو مینمودند تأسیس یابد و وحدت عالم انسانی به عالم خلق منعکس گشته و ملک آینه ملکوت و ناسوت جلوه گاه عالم لاهوت شود این است که آنچه ادیان آنرا تأسیس ملکوت الهیّه در زمین میدانند و در ادعیّه خویش می خوانند: "ای پدر آسمانی نام تو مقدّس باد ملکوت تو بیاید اراده تو چنانکه در آسمانست بر زمین گسترده شود"(۴) مراد از ملکوت الهی و یا اورشلیم جدید و یا شهر مقدّس که در ابواب و فصول عهد عتیق و عهد جدید وعده داده شده است در حقیقت ظهور نظمی جدید است. از آنجائی که خلق و ایجاد صنعتی اعم از آثار هنری و یا تأسیس یک مؤسّسه اقتصادی بدون تمهید مقدّمات و مصالح و مواد اوّلیه ممکن و میسّر نمی باشد لذا تأسیس صلح جهانی نیز مواد و اصول و مصالحی لازم دارد تا بدین وسیله بتوان آنرا در بسیط زمین استقرار بخشید به همین سبب دیانت بهائی در جهت تأمین چنین مشروع عظیم و جلیل ابتدا مواد و مصالحی را که به مبادی روحانی و اصول اعتقادی موسوم می باشد به جهانیان عرضه فرموده و زیر بنای اتّحاد بشریّت و کاخ رفیع البنیان وحدت عالم انسانی را بنا نهاد تا بر این اعمده و ارکان صلح جهانی را در بسیط زمین استقرار بخشد.
وحدت عالم انسانی که به حقیقت هدف غائی و نهائی دیانت بهائی می باشد عبارت از ارتباط کامل میان اقوام و ملل عالم و اتّحاد حقیقی و دائمی آنان در کلیّه شئون حیات بشری و مظاهر مختلفه تمدّن می باشد. حقیقت و منظور از وحدت آنست که جامعه انسانی در جمیع مظاهر تمدّن خویش مانند علم و تکنیک حقوق و قانون اقتصاد و سیاست، زبان و ادبیات حتّی اوزان و مقادیر و غیره متّحد گشته و در قالب یک نظام واحد اجتماعی و جهانی ریخته شود و در عین حال شخصیّت حقوقی و ملّی آنان به وسیله مرکز حکومت جهانی که دارای سه قوّه مقنّنه _ قضائیّه _ اجرائیّه است اداره شود و روابط میان آنان به وسیله مرکز جهانی تنظیم و حدود و اختیار و آزادیشان مشخّص گردد. با توجّه بدین توضیح و تعریف اگر در برخی از مظاهر تمدّن انسانی چنین ارتباط و وحدتی حاصل شود امّا در برخی دیگر اتّحاد و هم آهنگی بوجود نیاید در این صورت وحدت جهانی شکل واقعی خود را بدست نخواهد آورد و اتّحاد بشری به طور صحیح و کامل تحقّق نیافته است مثلاً اگر بالفرض تنها وحدت سیاسی در عالم بشری ایجاد شود این وحدت تنها جزئی از اجزاء وحدت حقیقی محسوب بوده و مفهوم کامل و صحیحی را که دیانت بهائی در آرزوی تحقّق آنست در بر ندارد زیرا وحدت عالم انسانی به معنای حقیقی کلمه آنست. حضرت عبدالبهاء جل ثنائه در لوح هفت شمع که در جواب الکساندر وایت [؟] عزّ نزول یافته انوار و مظاهر مختلفه وحدت عالم انسانی را بنام هفت شمع که باید در عالم انسانی افروخته شود توجیه فرموده اند:
شمع اوّل: وحدت سیاسی است و جزئی اثری از آن. ظاهر گردیده.
شمع دوّم: وحدت آراء در امور عظیمه است که آن نیز عنقریب اثراتش ظاهر گردد.
شمع سوّم: وحدت آزادی است آن نیز قطعیّاً حاصل گردد.
شمع چهارم: وحدت دینی است این اصل اساس و شاهد این وحدت در انجمن عالم به قوّه الهیه جلوه نماید.
شمع پنجم: وحدت وطنی است در این قرن اتّحاد و یگانگی نیز به نهایت قوّت ظاهر شود جمیع ملل عاقبت خود را اهل وطن واحد شمارند.
شمع ششم: وحدت جنس است جمیع من علی الارض مانند جنس واحد شوند.
شمع هفتم: وحدت لسان است یعنی لسانی ایجاد گردد که عموم خلق تحصیل آن نمایند و با یکدیگر مکالمه کنند و این امور که ذکر شد قطعی الحصول است زیرا قوّه ملکوتیّه مؤیّد آن.
از آنجائیکه تساوی حقوق اجتماعی و وحدت آزادی با مسئله وحدت عالم انسانی ارتباطی نزدیک و مستقیم دارد و در حقیقت یکی از ارکان و اعمده صلح جهانی تساوی افراد در حقوق مدنی و جزائی می باشد لذا در شریعت بهائی تساوی عدالت در ردیف مبادی روحانی و اعتقادی اهل بهاء قرار گرفته است. در خطابات و مکاتبات حضرت عبدالبهاء و آثار قلم اعلی بحث مفصّلی از آن به میان آمده است زیرا یکی از شرایط لازم و ضروری برای تحقّق این است که حقوق و حدود افراد مختلفه جامعه جدّاً و موکّداً رعایت گردد و تبعیضاتی که در گذشته تاریخ به بهانه نژاد و مذهب و ملیّت و طبقات وجود داشته است متروک شود و به همین سبب در آثار و تعالیم بهائی برای نیل و تحقّق وحدت و صلح ابتدا باصل تساوی حقوق انسانی توجّه و تعلیم داده شده است و تنها فضیلت انسان بر انسان دیگر خدمت و کمال شناخته شده است. قلم اعلی می فرماید: "فضل الانسان فی الخدمة و الکمال لا فی الزّینة و الثّروة و المال" (۵) ظهور شریعت بهائی قوانین و نظام ادوار گذشته را که حقوق و حدودی را بر طبقه ای از مردم تفویض و از طبقه دیگر مسلوب نموده منسوخ و احکامی که در آن کوچک ترین شائبه مزیّت و تفویض بر دسته دیگر مستفاد میشد متروک کرده است. اگر چه موارد این در آثار بهائی فراوان می باشد لیکن به منظور مزید اطّلاع قسمتی از آن تعالیم را خاطر نشان می سازیم.
۱_ منع از برده داری (قد حرّم علیکم بیع الاماء و الغلمان )(۶)
۲_ منع از استغفار نزد علمای روحانی(لیس لاحدٍ ان یستغفر عند احدٍ توبوا تلقاء انفسکم)(۷)
۳_ منع از انحناء و انطراح(تعظیم کردن)(۸)
۴_ منع از دست بوسی (قد حرّم علیکم تقبیل الایادی)(۹)
۵_ منع از تکدّی و سؤال(لا یحلّ السؤال و من سئل حرّم علیه العطا) (۱۰)
۶_ منع از حمل آلات حرب (قد حرّم علیکم حمل الآت الحرب الّا حین الضرورة) (۱۱)
۷_ نسخ حکم محدودیّت در معاشرت و امر به محبّت با جمیع ادیان بروح و ریحان (عاشروا مع الادیان کلّها بالرّوح و الرّیحان ...) (۱۲)
۸_ منع از امر به معروف و نهی از منکر (لا تعترض احد علی احد) (۱۴)
۹_ نسخ حکم نجاست (کذلک رفع الله حکم دون الطّهارة عن کل الاشیاء و عن مللٍ الاخری) (۱۴)
۱۰_ منع از کینه توزی و انتقام (و من اغتاض علیکم قابلوه بالرفق و الّذی زجرکم لا تزجروه) (۱۵)
۱۱_ منع از تعدّد زوجات (و الّذی اقتنع بواحدة من الاماء استرحت نفسه و نفسها) (۱۶)
۱۲_ اعلان تساوی در حقوق مالی(ارث)(۱۲)
۱۳_ اعلان تساوی در حقوق (روابط زناشوئی) (۱۸)
۱۴_ منع از سبّ و لعن (لا تسبّوا احداً بینکم و لا تتّبعوا خطوات الشّیاطین) (۱۹)
۱۵_ منع از نزاع و جدال (قد منعتم عن النّزاع و الجدال فی کتاب الله) (۲۰)
۱۶_ منع از ارتقاء بر منابر (قد منعتم عن الارتقاء الی المنابر) (۲۱)
۱۷_ منع از تأویل و تفسیر آیات (ان الّذی یأوّل ما نزّل من سماء الوحی و یخرجه عن الظّاهر انّه ممّن حرّف کلمة الله العلیا ...) (۲۲)
۱۸_ منع از فساد (ایّاکم ان تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها و من افسد انّه لیس منّا) (۲۴)
توضیح آنکه در کتاب مستطاب اقدس سه دسته از مردم لیس منّی شناخته شده اند. ۱_ آنانکه فساد کنند ۲_ آنانکه بر خلاف الواح و نصوص تعلیم نمایند ( و الّذی یتکلّم بغیر ما نزّل فی الواحی انّه لیس منی) ۳_ آنانکه شرب افیون نمایند (قدحرّم شرب الافیون انّا نهیناکم من ذلک نهیّا عظیما فی الکتاب و الّذی شرب انّه لیس منّی.)
حضرت عبدالبهاء می فرمایند: "هر امری را منع و مقاومت میتوان نمود مگر اقتضای زمان را"(۲۴) وقتی که ضرورت و لزوم صلح عمومی و وحدت عالم انسانی مورد بحث قرار گیرد، اغلب این سؤال پدید می آید که آیا روزی بشر اصالت و حقّانیّت اتّحاد جهانی را درخواهد یافت و به تأسیس آن قیام خواهد نمود؟ آیا روزی اختلافات نژادی و جنسی و مذهبی و طبقاتی و منازعات سیاسی و اقتصادی ترک و اخوّت و وحدت در میان جوامع مختلف تحقّق خواهد یافت؟ شاید در بدو امر حصول به چنین مقصد جلیل و عظیم در انظار و عقول انسان معاصر مشکل و تحقّق آن محال و مستحیل به نظر آید لیکن اگر صلح قانونی طبیعی و اصلی مفید و ضروری باشد عاقبت مورد قبول نسلهای بشری واقع گشته و افکار نوع انسانی را که خود ضمانت اجرائی شدید و مؤثّری برای تحقّق هر اصل و قانونی به شمار میرود به سوی خود جلب خواهد نمود و انسان آنرا بر دیده قبول نهاده و صلح را با جان و دل خواهد پذیرفت مثلاً آزادی و حریّت و مساوات که در گذشته تاریخ غیر ممکن مینمود و بنا بر نظام اجتماعی عهد عتیق انسانی به نام برده و کنیز بوسیلهء انسانی دیگر خرید و فروش میگردید امروز دیگر قابل اجرا نبوده و به ناچار از حیات جامعهء انسانی حذف گردیده است.
مراحل مختلفه وحدت در تاریخ تمدّن بشری
جامعه انسانی در طیّ قرون و اعصار برای وصول به وحدت عالم انسانی که هدف کلّی و نهائی تاریخ بشری است مراحل مختلفی را پیموده است یعنی ابتدا از کوچک ترین واحد اجتماع (خانواده) شروع نموده و سپس واحدهای بزرگتری را به نام قبیله و عشیره بوجود آورده و بعد به مرحلهء وحدت کلّی رسیده و امروز در آستانه تشکیل یک واحد بزرگتری که اتّحاد جمیع اقوام و ملل عالم است قرار دارد. به عقیده بهائیان دنباله سیر تکاملی اجتماعی که با زندگی بشر در روی زمین آغاز شده بود هنوز ادامه دارد تا روزی که این تکامل ضروری و اجباری به تأسیس یک اجتماع واحد عظیم جهانی منتهی گردد و این وحدت جمیع اقوام و ملل و اجناس ساکنین ارض را در بر گیرد باعتقاد اهل بهاء به حکم تاریخ دیانت اسلام در زمانی بوجود آمد و در مرحله ای از تاریخ بوقوع پیوست که اکثر بشریّت از نظر تکامل اجتماعی در مرحله وحدت قبیله و غیره قرار داشت لذا شریعت اسلام بنا بر مقتضیات زمان و مکان و بنا بر ضرورت تاریخی عمر خویش فکر ایجاد وحدت ملّی را تقویت نمود و قبایل و عشایر عرب را که در نظام ملوک الطوایفی بسر میبردند به وحدت وسیع تری که وحدت ملّی بود دعوت نمود. حضرت ولیّ امرالله می فرمایند: "وصول به مقام وحدت ملّی را میتوان از خصائص مشخّصه اسلام دانست"(۲۵) وحدت ملّی که از ظهور اسلام آغاز شده بود تا قرن نوزدهم ادامه یافت در این مدّت ملل مختلفه یکی بعد از دیگری سیستم و نظام ملوک الطوائفی را رها کرده و به مرحله وحدت ملّی وارد گردیدند و با اجتماع و ترکیب قبایل مختلف جوامع وسیع تری را به نام حکومت ملّی بوجود آوردند جامعه انسانی که تازه وارد مرحله وحدت ملّی شده بود نخست شیفته و علاقمند به مظاهر ملّی خود گردید و بی قرار به ستایش آداب و سنن ملّی و شعائر ملّی و حماسه های ملّی خود قیام نمود وحدت ملّی به قدری ارزش یافت که منافع دول محور اصلی کلیّه امور سیاسی و روابط بین المللی شناخته شد مکاتب اجتماعی و فلسفه های پیچیده و گنگ جهت اثبات حقّانیّت و عظمت این تحفه تازه بوجود آمد حتّی مظاهر علمی و هنری به تجلیل آن پرداختند بالمآل جنگ ها و ویرانی های خانمان سوزی به بار آورد ولی مصائب و بلّیات توحش دو جنگ گذشته که به بهانه تعصّبات ملّی و نژادی بوجود آمده بود کم کم بشر را بیدار و هشیار کرد و به تدریج فکر وحدت جهانی را در اذهان متفکّرین ایجاد نمود و لزوم وحدت بین المللی در افکار و اندیشه های بشر جوانه زد و ضرورت اتّحاد بین المللی در قلوب انسانهای عاقل و حسّاس ایجاد گردید بدین ترتیب بشر پس از طی مراحل مختلفه سیر تکامل اجتماعی و گذر از مراحل وحدت خانواده و قبیله و عشیره و امّت آماده برای شروع آخرین مراحل تکامل خود یعنی وحدت عمومی گردید. این مرحله نهائی از سیر تکامل تاریخی که هدفش وصول به وحدت عالم انسانی و مصادف با طلوع امر بهائی بود از قرن نوزدهم ایجاد و شروع گردید بنا بر ضرورت تاریخی عصر خود و احتیاجات و مقتضیات زمان وحدت عالم انسانی را هدف تعالیم خویش قرار داده و مردم را به قبول صلح بین المللی دعوت فرمود و در جمیع آثار و نصوص خود تعلیم فرمود که انسان معاصر باید از قید و بند تعصّبات جنسی و ملّی و سیاسی و اقتصادی و مذهبی که به فرموده حضرت عبدالبهاء "هادم بنیان انسانی است" خود را آزاد ساخته به تأسیس وحدت عالم انسانی قیام نماید اکنون به اعتقاد بهائیان هم چنانکه بشر به حکم ضرورت و جبر تاریخ وحدت قبیله و عشیره را پشت سر نهاده و به وحدت ملّی توجّه نموده است روزی هم وحدت ملّی را غیر کافی دانسته به وحدت وسیع تری که وحدت جمیع اقوام و ملل عالم است قیام خواهد نمود در آن روز به صریح قلم اعلی روز ظهور عقل و طلیعه بلوغ عالم انسانی است بشارات کتب مقدّسه تحقّق یافته و ملکوت الهی در زمین تأسیس خواهد گردید و عالم انسانی از قید تعصّبات جاهلیّه آزاد گشته و لغت جنگ را برای همیشه از فرهنگ حیات خود حذف خواهد کرد. در آن روز عالم جنّت نعیم خواهد شد و آیه "تری الارض جنّت الابهی" مصداق خواهد یافت. حضرت ولیّ امرالله می فرمایند: "وحدت کافه بشر ما به الامتیاز مرحله ایست که حال هیئت جامعهء بشری به آن نزدیک میشود و وحدت خانواده و قبیله و شهر و ملیّت متوالیاً مورد اقدام واقع و کاملاً تحقّق پذیرفته است وحدت عالم انسانی غایت قصوائی است که بشر سرگردان برای نیل به آن تلاش می نماید اکنون تشکیل وحدت ملّی به پایان رسیده است و هرج و مرجی که ملازم اختیارات مطلقه حکومات است به منتهی درجه شدّت میرسد عالمی که در ظلّ رشد و بلوغ است باید از قید این بت وهم خود را رها کرده وحدت و جامعیّت روابط بشری را معترف و به طور قطع نظمی ایجاد نماید که به وجه احسن بتواند این اصل اساسی حیاتش را مجسّم سازد"(۲۶) و نیز می فرمایند "این در حقیقت اوج شایسته هر کمالی خواهد بود که از خانواده یعنی کوچک ترین واحدی در مراتب تشکیلات جامعه بشری شروع شده و باید پس از آنکه متقابلاً قبیله و شهر و ملّت را به وجود آورد عملیات خود را ادامه داده منجر به وحدت عالم انسانی گردد که آخرین منظور و تاج افتخار تکامل انسانی در این سیّاره است به طرف این مرحله است که نوع بشر خواه یا ناخواه و به ناچار نزدیک میشود."(۲۷) امر حضرت بهاء الله چنانکه پیروان حضرتش ظاهر و مبرهن داشته اند امری است که به واحد فطریه عالم انسانی متأصّل و خود در اعلی ذروه کمالی آن قرار گرفته است بهائیان به ثبوت رسانیده اند این مرحله نهائی از سیر تکامل که تدریجاً نزدیک میشود نه فقط لابدّ منه و ضرور بل محتوم است و جز تشریع الهی که دارنده قوّه سماویهّ است هیچ نیروئی اقلّ از آن قادر بر تأسیس و مستقر ساختن آن نخواهد بود.
در اثبات اینکه چرا مشیّت الهیّه در تأسیس صلح جهانی دخالت داشته و چگونه اراده بالغه اش به ظهور امر بهائی در ایجاد صلح و وحدت جهانی تأثیر و دخالت نموده است ابتدا باید بدین نکته دقیقه توجّه نمود که وحدت عالم انسانی هدفی است که از سالیان قبل در کتب سماویه تبشیر و تحقّق آن اخبار گشته و جمیع مظاهر مقدّسه بشارت داده اند. توضیح آنکه در کلیّه کتب سماویّه از قبل وعده داده شده بود که چون موعود کلّ ادیان ظهور نماید و یهوه صبایوت ربّ الجنود و اب آسمانی ظاهر شود و مسیح به زمین نزول نماید امم متباغضه عالم را در ظلّ سراپرده یگانگی مجتمع ساخته و عدالت حقیقیّه و وحدت اصلیّه را در بسیط زمین مستقرّ خواهد فرمود. نوع انسان در پرتو تعالیم یزدان خصومات و تعصّبات جاهلیّه را ترک و به وحدت و اتّحاد خواهد رسید و برای همیشه جنگ را ترک خواهد نمود بر اساس چنین وعده های صریحه کتب مقدّسه هدف ظهور حضرت بهاء الله که موعود منصوص ادیان و مذاهب به شمار میروند تأسیس صلح و وحدت مقرّر گردید و حضرتشان در جمیع آثار و الواح متذکّر گشتند که برای تأسیس ملکوت الهی در زمین و ایجاد و تحقّق صلح و وحدت عالم انسانی مبعوث گردیده اند از جمله این بشارات که انبیاء معظّم اسرائیل بیان فرموده اند بشارات و نبوات اشعیاء نبی و میکای نبی عین عباراتشان چنین است: "در ایّام آخر کوه خانه خدا بر قلّه کوهها ثابت خواهد شد و فوق ملّتها برافراشته خواهد گردید و جمیع امّت ها به سوی آن روان خواهند شد و قوم های بسیار عزیمت کرده خواهند گفت بیائید تا به کوه خداوند و به خانه خدای یعقوب برآئیم تا طریق های خویش را به ما تعلیم دهد و به راههای وی سلوک نمائیم زیرا شریعت از صهیون و کلام خداوند از اورشلیم صادر خواهد شد و امّت ها را داوری خواهد کرد و قوم های بسیاری را تنبیه خواهد کرد و ایشان شمشیرهای خود را برای گاو آهن و نیزه های خویش را برای ارّه خواهند شکست امّتی بر امّتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهند آموخت".(۲۸) و در انجیل مذکور است "و فرشته ای را دیدم که در وسط آسمان پرواز می کند و انجیل جاودانی را دارد تا ساکنان زمین را از هر امّت و قبیله و زبان و قوم بشارت دهد و به آواز بلند می گوید از خدا بترسید او را تمجید نمائید که زمان داوری او رسیده است"(۲۹) حضرت زرتشت نیز چنین بشارت میدهد: "در آن وقت واپسین سیوشانس ظهور خواهد نمود و پاکی و تازگی جهان را تکمیل نموده بنیاد بدی و آزار اهریمن را از بن خواهند کند"(۳۰) و در قرآن کریم می خوانیم: "و القینا بینهم العداوة و البغضاء الی یوم القیامة"
همان طوری که در مباحث گذشته بیان گردید تحقّق صلح در عالم انسانی از جهتی اجباری و ضروری بوده و از جهت دیگر تدریجی می باشد اجباری بودن صلح مورد بحث قرار گرفت ولی آنچه باید در این مقال مورد مطالعه قرار گیرد تدریجی الحصول بودن این مشروع عظیم جهانی می باشد لذا در توجیه موضوع باید بدین مسئله اشاره نمود که هر تأسیسی که در عالم به وقوع می پیوندد و هر حادثه ایکه جهان طبیعت بوجود می آورد قطعیاً در قالب یک وضع مشخّص انجام می گیرد و عامل زمان در هر پدیده اعم از ترکیب و تحلیل ارتقاء و تکامل تغییر و استحاله مقوله مهمّی به شمار میرود چنانچه دانه به تدریج درختی تنومند می گردد و نطفه به تدریج کامل گشته و تولّد می یابد به همین طریق تحقّق تأسیس نظم جهانی و صلح عمومی ارتباطی نزدیک و مستقیم با نحوه تفکّر و اندیشه های انسانی دارد یعنی اندیشه های انسانی باید مستعدّ قبول و پذیرش این واقعیّت گشته و اراضی قلوب قابل رشد چنین آرمان جهانی باشد و این معلوم است که تکامل فکر تدریجی بوده و فکر آهسته و آرام از مرحله پست تر به محیط عالی تر ارتقاء می یابد چنان که جامعه های پراکندهء بشری متدرّجا به وحدت ملّی گرائید یعنی پس از گذشت شش هزار سال رژیم ملوک الطّوائفی را رها کرده و به مرحله وحدت ملّی داخل گردید پس چگونه امکان دارد مراحل باقی مانده یعنی از وحدت ملّی به وحدت جهانی در مدّت کوتاهی سپری گشته و این مقصود یعنی اتّحاد بین المللی و عدالت اجتماعی به طور سریع و با جهش فوق العاده تحقّق یابد.
حضرت ولی امرالله می فرمایند: "همچنان که تکامل ترکیبی نوع بشر به آهستگی و به تدریج صورت گرفته و ایجاب کرده که متوالیاً وحدت خانواده و قبیله و شهر و ملّت تشکیل گردد، به همین قسم نور ظهور الهی که در مراحل مختلفه کامل و در ادیان سابقه ماضیه جلوه گر گشته به تدریج تکامل حاصل نموده است"(۳۱) از طرف دیگر تأسیس صلح جهانی مستلزم دو شرط ضروری و اصلی می باشد که میتوان دو شرط مذکور را در دو مسئله در وضع موانع صلح و ایجاد وسائل صلح خلاصه نمود واضح است موانعی که امروز در طریق صلح جهانی وجود دارد تعصّبات ملّی و جنسی و مذهبی و اقتصادی و سیاسی است که به فرموده مرکز عهد و میثاق الهی "هادم بنیان انسانی است" و تا زمانی که چنین موانع و آفات اجتماعی وجود دارد تحقّق صلح محال خواهد بود و امّا ایجاد وسائل عبارت از تربیت نفوس انسانی به افکار صلح جویانه و ترک دادن تعصّبات آنان و هم چنین ایجاد یک تشکیلات و نظمی جهانی که در مستقبل ایّام موجد و حافظ صلح خواهد بود کوشش برای پرورش و تربیت نفوس انسانی که حامیان و بانیان صلح خواهند بود نیز ضرورت دارد امّا آنچه که به نام موانع در طریق صلح وجود دارد باید بوسیله گذشت زمان و رشد افکار و اندیشه انسان متروک گردد یعنی نوع بشر با تحوّلات فکری که در آینده خواهد داشت به وضوح درک نماید که تعصّبات به منزله سرطان بر پیکر جامعه انسانی بوده و غیر از دمار و ویرانی و کشتار و جنگ حاصل دیگری ندارد در حقیقت رفع موانع صلح در حیطهء قدرت و اختیارات و وظایف جامعه بهائی نبوده بلکه حوادث تاریخ و مفاسد جنگ و گذشت زمان باید این موانع را رفع نموده و مضرّات و سخافت جنگ را بر عالم و عالمیان واضح و عیان سازد.
گلشن وحدت
شعر ازجناب ناطق اردستانی
ای دل بیـا به گلشن وحـدت قدم زنیم
دم از ثنــا و نعت جمـال قدم زنیــم
از شـور عشق ولولـه در عالم افکنیـم
وز حسن دوســت در همه آفاق دم زنیم
بیخ و بنای بغض و عـداوت برافکنیم
وز آشتی به گنبد گـردون عَلَم زنیـم
چون آخر زمانه چه بیش و چه کم فناسـت
خوشتر که پشت پا به همه بیش و کم زنیم
گر عالم وجود همین مرحله فناســت
خوشتـر که خیمـه را به دیار عدم زنیـم
چون در دیار عشــق فنا می خرند و بس
یکبـاره بر جوینده هستـی قلم زنیــم
هنگام وصل و خواب گران بی سعادتی است
بیدار باش کز صفــت دوست دم زنیم
بر صفحه "صحیفه" ایقان نظر کنیـم
وانگه صلابه وحدت کلّ امـم زنیـم
متن مفاوضـات تلاوت کنیـم و بس
هر جا لوای حق ز عرب تا عجم زنیـم
هر آیه از صحیفه مکنون ز بر کنیـم
دست دعـا بدامن ربّ الکــرم زنیم
جام جهان نماست ضمیر منیر دوســت
دیگر چرا دم از طلب جام جم زنیـم
در حق خلق مدح و ستایش کنیم و بس
حاشا که دم ز غیبت و بهتان و ذم زنیم
اعدا هر آنچه تیغ پی قتـل ما کشند
در زیر تیغ خنـده به اهل ستم زنیم
شد روز روز یهـوه صبایوت ای یهـود
تا کی قدم در آن ره پر پیچ و خم زنیـم
ترسا بیا که آمـده عیسی از آسمــان
تا دست بر تشفّـی کور و امم زنیـم
زرتشتیان زمانه بهرام شد خوش اســت
کاب صفا به آتش بغض و ستم زنیــــم
رجع حسین شـد به مسلمان بگـــو بی
امروز دم ز الفت گرگ و غنم زنیــم
ناطق به شکر دوره عبدالبها کم است
بحر ار شود مداد و به دفتــر رقم زنیــم
مآخذ و منابع:
۱_ مکاتیب جلد دوّم چاپ مصر
۲_ کتاب امر و خلق جلد سوّم
۳_ کتاب امر و خلق جلد دوّم
۴_ انجیل متی
۵ الی ۲۳_ کتاب مستطاب اقدس
۲۴_ مکاتیب جلد اوّل چاپ مصر
۲۵ الی ۲۷_ توقیعات مبارکه
۲۸_ کتاب اشعیاء باب دوّم
۲۹_ انجیل متی
۳۰_ کتاب گلدسته چمن
۳۱_ توقیعات مبارکه
Sat 6 Nov 2010
حکومت جهانى از ديدگاه امر بهائى
ديرزمانى است که مصلحين و متفکّرين جوامع بشرى با توجّه بهترس و هراس
وحشتناکى
که زندگى روزانهٴ بشر را در بر گرفته و لطمات و خرابىهائى که جنگهاى پى
در پى در
کرهٴ خاک ببار آورده و نياز مبرمى که بهصلح و آشتى و همکارى و همزيستى
مسالمتآميز
بين نفوس بشرى احساس شدهاست مسئلهٴ اتّحاد و اتّفاق ملل و دول عالم را
بهپيش
کشيده و طرحها و نقشههائى براى اين اتّحاد تهيّه و پيشنهاد نمودهاند ولی
با کمال
تأسّف بسيارى از اين طرق بهنتيجهٴ واقعى منتهى نگرديده و آنچه نيز تاکنون
بهمرحلهٴ عمل درآمده يا بکلّى از وصول بمقصود ناتوان بوده و يا اثرى ضعيف
در
زمينهٴ صلح و آشتى از خود نشان داده است.
بيتالعدل اعظم الهى در بارهٴ مرامهاى خودساختهٴ بشر که عاجز از ترويج
منافع عمومى
عالم انسانى است چه زيبا بيان حضرت ولىّ امرالله را زيب پيام "وعدهٴ صلح
جهانى"
کردهاست:
"اگر مرامهاى مطلوب نياکان و مؤسّسات ديرپاى پيشينيان و اگر بعضى از فرضيّات اجتماعى و قواعد دينى از ترويج منافع عمومى عالم انسانى عاجزند و حوائج بشر را که دائماً رو بتکامل مىرود ديگر بر نمىآورند چه بهتر که آنها را بهطاق نسيان اندازيم و بهخاموشکدهٴ عقايد و تعاليم منسوخه در افکنيم. در جهان متغيّرى که تابع قوانين مسلّم کون و فساد است چرا آن مرامها را بايد از خرابى و زوال که ناگزير جميع مؤسّسات انسانى را فرامىگيرد معاف و مستثنى دانست؟ و آنگهى معيارهاى حقوقى و عقايد و قواعد سياسى و اقتصادى فقطّ براى آن بوجود آمده که منافع عموم بشر را محفوظ دارد نه آنکه بخاطر اصالت يک قانون يا يک عقيده بشر قربانى شود." (١)
صلح اعظم _ صلح اکبر _ صلح اصغر
در آثار مقدّسهٴ بهائى بهکرّات کلمات صلح اعظم، صلح اکبر، صلح اصغر، صلح عمومى، صلح محکم، آمده است. حضرت بهاءالله در بيان صلح اکبر مىفرمايند:
"بايد وزراى بيت عدل صلح اکبر را اجرا نمايند تا عالم از مصاريف باحظه فارغ و آزاد شود ... " (لوح دنيا)
و باز مىفرمايند:
"لابدّ براين است مجمع بزرگى درارض برپا شودوملوک و سلاطين درآنمجمع مفاوضه در صلح اکبر نمايند و آن ايناست که دول عظيمه براى آسايش عالم به صلح محکم متشبّث شوند." (٢)
و در بيان صلح اصغر مىفرمايند:
"لَمّا نَبَذْتُمْ ٱلصُلْحَ ٱلاَکْبَرَ عَنْ وَرائِکُمْ تَمَسَّکُوا بِهٰذَا ٱلصُّلْحِ ٱلاَصْغَر لِعَلَّ بِهِ تُصْلِحُ اُمورُکُم." (٣)
و همچنين مىفرمايند:
"جميع را بهصلح اکبر که سبب اعظم است از براى حفظ بشر امر نموديم. سلاطين آفاق بايد باتّفاق بهاين امر که سبب بزرگ است از براى راحت و حفظ عالم تمسّک فرمايند ... " (٤)
حضرت عبدالبهاء مىفرمايند:
" ... شمس حقيقت اشراق کرد و انوار صلح اعظم و وحدت عالم انسانى و عموميّت عالم بشريّت ساطع گشت ... " (٥)
وباز مىفرمايند:
"امروز نور جهانافروز پرتو حبّ الهى و شعاع صلح اعظم و صلاح امم است و در جميع کتب مقدّسه اين يوم موعود مذکور که جنگها بهصلح انجامد ... هرچند بظاهر اين نجم هدىٰ در افق عالم باهر نه ولی صبح مبينش ساطع و عنقريب شمس منيرش طالع گردد." (٦)
بموجب بيانات مبارکهٴ حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و همچنين تبيينات حضرت ولىّ امرالله و توضيحات بيتالعدل اعظم الهى چنين بنظر مىرسد که وصول به صلح اکبر(صلح اعظم مذکور در بيانات حضرت عبدالبهاء) و استقرار نظم بديع جهانى حضرت بهاءالله در کرهٴ خاک مراحلی را بشرح زير طىّخواهد نمود.
حضرت ولىّامرالله در توضيح و تبيين بيانات مبارکهٴ حضرت بهاءالله در مورد طرحى که براى تأمين صلح عمومى و اصل امنيّت مشترک بهفرمانروايان جهان ابلاغ فرمودهاند چنين مىنگارند:
"آن بيانات عاليات را معنائى جز اين نيست که مقدّمهٴ ضرورى براى تشکيل جامعهٴ مشترکالمنافع تمام ملل جهان که همانا تقليل شديد قدرتهاى بيحدّ و حصر ملّىاست بوجود آيد. يعنى بايد يکنوع حکومت عالی که مافوق حکومات ملّىاست بر اثر تکامل جهان تدريجاً قوام گيرد که تمام عالم در راه استقرارش بهطيب خاطر حقّ اعلان جنگ و محاربه را براى خود تحريم کنند و از بعضى از حقوق در وضع ماليات و نيز از کليّهٴ حقوق تسليحات مگر باندازه و بمنظور حفظ نظم داخلی کشورهاى خود صرفنظر نمايند." (٧)
بيتالعدل اعظم در دستخطّ مورّخ ٣١ ژانويهٴ ١٩٨٥ خطاب بهيکى از احبّاء مرقوم مى دارند:
"صلح اصغر بهنوبهٴ خود از مراحلی عبور خواهد کرد. در مرحلهٴ مقدّماتى حکومات عالم بهاختيار خود عمل خواهند نمود بدون اينکه از تأثير و نفوذ امر الهى در اين جريان آگاه باشند. سپس بهنحوى که حضرت ولىّامرالله در "هدف صلح جهانى" آن را تشريح نمودهاند در وقت خود نفوذ امر بهائى در آن بمنصّهٴ ظهور خواهد رسيد. بيت العدل اعظم در بارهٴ اقداماتى که لازم است در مراحل مذکور بهعمل آيد تصميم لازم را اتّخاذ خواهد نمود." (ترجمه بهمضمون) (٨)
سياست _ حکومت
براى اينکه بتوانيم تصويرى از اين حکومت عالی جهانى و يا جامعهٴ مشترکالمنافع ملل جهان را بهدست آوريم بايد ناچار مقدّمتاً بهمعانى کلماتى چون سياست، حکومت و دولت بطور اختصار اشاره کنيم.
سياست در لغت علاوه بر کيفر و مجازات به معناى وسيعترى نيز دلالت دارد و آن ادارهٴ امور جوامع بشرى است. اين معنا که در غرب با کلمهٴ Politics مشخّص ميشود به تنظيم و تنسيق امور يک مؤسّسه، يک خانواده، و حتّى يک موضوع محدود نيز سرايت داده مىشود. ريشهٴ لاتين اين کلمه همان پليس به معناى شهر و اجتماع انسانها است. (٩)
بهر حال براى اجرا و اعمال سياست و ادارهٴ امور اجتماع به تدريج قوانين و مقرّرات وضع شده و براى اطمينان از اطاعت از قوانين حکومت و دولت به وجود آمد.
صرفنظر از اين که مأخذ و منبع قوانين و مقرّرات و تشکيل جوامع و حکومات بطور کلّى احکام دينى و قواعد الهى بوده، تاريخ نشان دادهاست که پيدايش حکومت اعمّ از اينکه همهٴ قواى آن در وجود يک فرد بشرى مجتمع شده باشد و يا فرامين اوليّهٴ آن از وحى سماوى بدست آمده باشد با اجتماع بشر به صورت خانواده، قبيله، شهر و کشور مقارن بوده است.
اينکه در کتب از پدر سالارى فىالمثل نامبرده مىشود مؤيّد اين مطلب است که حتّى در يک اجتماع کوچک بدوى، پدر خانواده در حقيقت براى تنظيم و تنسيق امور اين اجتماع چند نفرى براى خود سياستى و روش حکومتى داشته، قوانين را اقتباس و يا مقرّراتى را وضع و بموقع اجرا گذاشته و در مواقع لزوم اختلافات بين اعضاى خانواده، همسران و فرزندان خود را حلّ و فصل کرده و آنان را که از اجراى اوامرش سرباز زدهاند، در صورت دارا بودن قدرت کافى، سياست و مجازات نموده است. در حقيقت در اين حال پدر خانواده خود را نه تنها بوجود آورندهٴ همهٴ افراد فاميل مىدانسته بلکه واجد و دارندهٴ قواى مقنّنه، اجرائّيه و قضائيّه مىشناخته است.
امّا افراد ديگر اجتماعات نيز که از وضع ادارهٴ آن ناراضى بودهاند در اين عرصه بيکار ننشستند. دانشمندان و فلاسفه راههاى بسيارى را پيشنهاد کردندکه ازاين قدرتفزايندهٴ مطلق العنان تاحدّىجلوگيرى کند.
البتّه کسانى نيز بودهاند که چون به فضيلت ذاتى نوع انسان اعتقاد داشتند اصولاً منکر لزوم حکومت بوده (مانند آنارشيستها و تا حدّى خوارج در تاريخ اسلام که فرياد لا حاکم الاّ الله سر ميدادند) و با هر حاکم و فرمانروائى سر ناسازگارى داشته و حتّى به ترور و اعدام شاهان و سلاطين دست زدهاند، ولی اکثريّت متفکّرين که به لزوم اداره کننده جامعه پى برده بودند سعى کردند با شرکت دادن افراد عادى اجتماع در حکومت از قدرت مطلقهٴ آن بکاهند.
نخست حکومت را حقّ همهٴ اعضاء اجتماع دانستند و همگان را شريک در حکمرانى شناختند ولی اين کار عملاّ غير ممکن مىنمود و هيچگونه نظمى بوجود نمىآورد، پس فرمانروا را بر آن داشتند که افرادى از اجتماع را يرگزيند و در حکومت شريک خويش گرداند ولی اين بار افراد يا بهصورت بازيچهاى در دست حاکم در آمدند و يا حاکم اوليّه را از اريکهٴ قدرت به پائين کشيده و خود بصورت فردى و يا دستجمعى به فرمانروائى و ديکتاتورى پرداختند. بار ديگر مقرّر داشتند که افراد ملّت خود بهانتخاب نمايندگانى براى شرکت در حکومت مبادرت ورزند و در حقيقت پايهٴ اصلی و اساس دموکراسى را بنا نهادند و گرچه اين تجربه بيش از ساير تجربيّات مثمر ثمر واقع شد ولی بازهم بعلل مختلف نتيجهٴ ايدهآل بدست نيامد. گاه اين منتخَبين با حکومت اصلی ساختند و در عوض حفظ منافع منتخِبين، مصالح آنان را در مقابل منافع خود فروختند و زمانى چنان ضعف و سستى از خود نشان دادند که بصورت عروسک خيمهشببازى در دست حاکم درآمدند و بدتر ازهمه چون براى انتخاب شدن شديداً بهتبليغات احتياج داشتند آنانى بهحکومت راه يافتند که بهتر توانستند کالاى نداشتهٴ خود را عرضه کنند و کمالات معدوم خود را موجود جلوه دهند و گاه نيز در عوض نمايندگان واقعى ملّت وابستگان بهحکومت، سرمايهداران بزرگ، رهبران مذهبى و حتّى اعضاء حزبى سياسى شريک حکومت شدند و بديهى است که در چنين شرايطى حقوق جامعه فداى اقليّت مخصوصى مىگرديد.
بهرحال سيستمهاى حکومتى مشروطهٴ پارلمانى و جمهورى که دو سيستم ممتاز دموکراسى در دنياى کنونى محسوب ميگردند و هردو بر اساس انتخاب نمايندگان ملّت براى کنترل قدرت حکومتى مبتنى گرديده، چون نمايندگان انتخاب شده مسؤول انتخاب کنندگان خود مىباشند اجباراً تحت تأثير و نفوذ گروههاى متشکّل از اقليّتهاى بانفوذ واقع ميگردند و عملاً از تأمين نيازمندىهاى همهٴ افراد جامعه بازمىمانند.
در سيستم دموکراسى جمهورى براى جلوگيرى از حکومت مطلقه و ايجاد نظم و ترتيب در جامعه و حفظ حقوق همهٴ افراد قواى حکومتى را تقسيم نمودند و هر قدرتى را در اختيار مقام مخصوصى قرار دادند و باين طريق قواى مقنّنه، اجرائيّه و قضائيّهٴ حکومتى از يکديگر تفکيک گرديد
گرچه اين اصل يعنى تفکيک قواى حکومت و عدم دخالت يکى در ديگرى مورد قبول بسيارى از ملل جهان قرار گرفته و بظاهر بموقع عمل گذاشته شده است ولی اين طريقه نيز قطعيّاً حکومتى ايدهآل را بوجود نياورد، زيرا چه بسا قوّهٴ مقنّنه با عدم تصويب لوائح قانونى دولت، قوّهٴ اجرائيّه را تحت فشار قرار داده و يا دولت که درحقيقت بازوى عمل حکومت و نمايندهٴ قوّهٴ اجرائى است با وتو کردن و يا عدم اجراى قوانين مصوّبه، پارلمان و قوّهٴ مقنّنه را عاجز مىسازد. زمانى قوّهٴ قضائيّه که در بيشتر حکومات منتخَب قوّهٴ مجريّهاست با تبيين و تفسير قوانين ارزش و قدرت قوّهٴ مقنّنه را تضعيف مىکند و در وقتى قوهٴ مقنّنه با تصويب قانون مخصوصى امر قضا را مختلّ مىسازد و بالاخره قوّهٴ اجرائيّه بهبهانهٴ موقعيّت مخصوص با اخذ امتيازات ويژهاى عملاً هر دو قوّهٴ ديگر را مسلوب الاختيار مىکند.
اشکال بزرگ ديکر که در اين زمينه وجود دارد آناست که اختلافات و عکسالعملهاى اين سهقوّه نسبت بيکديگر موجبات تضعيف کلّ حکومت را فراهم مىسازد و آن را از مقصد اصلی که ادارهٴ کشور و حفظ مصالح افراد اجتماع و تأمين رفاه و سعادت جامعه و جلوگيرى از ظلم و بسط عدالت است باز مىدارد. ايناست که گفته شده گرچه دموکراسى حکومت ايدهآل نيست ولی در حال حاضر چون حکومت بهترى در نظر نيست که باوجودآن ازدموکراسىصرفنظر شود بايدباآن ساخت وبهآن قانع بود.
انواع حکومتها
در حال حاضر بر اساس سوابق تاريخى، قبول و يا عدم قبول اصول دموکراسى، وجود اختلافات سياسى، قبول مسلکهاى اقتصادى، اعتقاد بهباورهاى مذهبى، ايمان بهمکاتب فلسفى و ساير علل، انواع حکومات با رويّههاى متفاوت و تشکيلات مختلف و مقرّرات مغاير و اسامى و القاب بخصوص وجود دارد. هرچند تشخيص و تفکيک انواع حکومت ها را بر طبق معيارها و مقياسهاى بسيار ميتوان انجام داد ولی در اين مقال براى وصول به مقصود به پنج نوع طبقهبندى اکتفا شدهاست:
اوّل حکومات با مرکزيّت واحد است که در اين نوع حکومات همهٴ شهروندان مستقيماً بهدستگاه حکومتى وابسته بوده و در تحت ادارهٴ آن حکومت واحد قرار دارند. افراد اجتماع ماليات مربوطه را به آن حکومت (و يا شعب آن حکومت) پرداخته و خدمات عمومى و فردى را از آن دريافت ميدارند و بهرحال همهٴ مصاديق حکومتى در محلّ واحدى متمرکز ميگردد. نمونهٴ چنين کشورهائى در دنياى کنونى بسيار است و در اين رده مىتوان از ژاپن، مکزيک و مصر نامبرد.
دومين نوع حکومت از نقطه نظر ميزان مرکزيّت قوا، کنفدراسيون است. اين نوع حکومت در حقيقت مجموعهاى از حکومتهاى با مرکزيّت واحد بوده و شهروندان عضو کنفدراسيون بهيچوجه با سازمان مرکزى مرتبط نمىباشند. افراد ملّت مالياتهاى مربوطه را به حکومات خود مىپردازند و خدمات را نيز انحصاراً از همان حکومت دريافت مىکنند. در اين حالت استقلال کشورهاى عضو کنفدراسيون بطور کلّى محفوظ مانده و حکومات مستقلّ فقط در بعضى مسائل کم و بيش مربوط بهسياست خارجى، اقتصادى و فرهنگى به کنفدراسيون ملحقّ مى گردند و مؤسّساتى که تحت نظر کنفدراسيون بوجود مىآيد حاکميّتى نسبت بهمؤسّسات کشورهاى عضو ندارد. در دنياى کنونى کمتر مىتوان به نمونهٴ کامل کنفدراسيون برخورد نمود. شايد بازار مشترک اروپا يا کشورهاى مشترکالمنافع بريطانيا را تا حدّى بتوان در زمرهٴ اين اتّحاديّهها دانست. اخيراً نيز چندين بار کشورهاى مصر و ليبى، مصر و سوريّه، سوريّه و عراق و ليبى براى تشکيل کنفدراسيون فعّاليّتهائى انجام دادند که بهنتيجهٴ مطلوب نرسيد.
سومين نوع حکومت از نظر ميزان مرکزيّت قوا، حکومت فدرال است. در اين نوع حکومت علاوه بر کشورهاى عضو، حکومت مرکزى نيز بمعناى کامل کلمه "حکومت" محسوب مىگردد.
افراد اجتماع نهتنها تابع حکومت کشور عضوهستند بلکه شهروند حکومت مرکزى نيز محسوب مىشوند، ماليات خود را بههر دو حکومت پرداخته و خدمات عمومى و فردى را از هر دو حکومت دريافت مىدارند. حکومت مرکزى و کشورهاى عضو در محدودهٴ مشخّصى داراى قوّهٴ مقنّنه، اجرائيّه و قضائيّه بوده و بالاستقلال بانجام وظائف خود مىپردازند. قوانين و مقرّرات مصوّبهٴ حکومت مرکزى و کشورهاى عضو براى همهٴ شهروندان لازمالاتّباع است.
ممالک متّحدهٴ امريکاى شمالی، کانادا، آلمان فدرال و اتّحاد جماهير شوروى سوسياليستى (سابق) نمونههاى اين نوع حکومت محسوب مىگردند.
اوّل حکومتهاى سوسياليستى که در آن مالکيّت وسائل توليد براى شهروندان ممنوع گرديده و تجارت کلاً در اختيار دولت قرار گرفته است. افراد اجتماع همگى کارگزاران و کارگران حکومت محسوب شده و بهرهورى از سرمايه و يا کار کارگر مجاز شناخته نمىگردد. از نظر حکومت سوسياليستى طبقات اجتماعى وجود خارجى نداشته و مالکيّت جنبهٴ عمومى بخود گرفته و تملّک شخصى از ميان رفته است.
در مقابل اين نوع حکومات، کشورهاى سرمايهدارى يا کاپيتاليستى وجود دارد که در آن نهتنها مالکيّت اموال تجويز شده و استفاده از منابع اقتصادى مجاز شناخته شده بلکه انتقال سرمايه از سرمايهدار قبلی بهديگرى چه بصورت فروش، وام، هبه و واگذارى بلاعوض و چه بصورت ارث آزاد خواهد بود. دولت و حکومت حدّاقلّ دخالت در امر بازرگانى آنهم بصورت راهنمائى را بعهده دارد. بهرهورى از سرمايه و انسان (البتّه بصورت کارگر نه برده!) بلامانع بوده و هرکس باندازهٴ استعداد و توانائى و حتّى تا حدّ دلخواه کارمىکند و از حدّ اکثر درآمدش بهرهمند مىگردد. گرچه در اين نوع کشورها طبقات و درجات اجتماعى وجود دارد ولی وصول به طبقات و درجات عالی اجتماع براى هيچ فردى منع نگرديده و غير ممکن نمىباشد. در اين نوع کشورها اقدام بهر عملی براى کسب ثروت مجاز شناخته شده مگر اينکه بحسب قانون مشخّصى منع گرديده باشد.
در حکومتهاى مذهبى، مذهب يا مذاهب خاصّى، رسمى شناخته شده و ديانت در تشکّل حکومت جزء لاينفکّ آن محسوب مىشود. در اين نوع حکومات احکام و حدود شرعى نسبت بهقوانين و مقرّرات عرفى ارجحيّت داشته و متصدّيان حکومتى يا خود از رهبران مذهبى بوده و يا مستقيماً و يا غير مستقيم تحت نظر مراجع مذهبى قرار دارند. اغلب حکومتها در گذشتهٴ دور در حقيقت جزء کشورهاى مذهبى محسوب گرديده و حتّى گاه فرمانروايان اين کشورها در زمان حيات و يا پس از مرگ بهمقام خدائى ارتقاء پيدا مىکردند. ولی بتدريج از تعداد چنين کشورهائى کاسته شده و در حال حاضر کشورهائى نظير ايران، عربستان سعودى و پاکستان کم و بيش نمونهٴ چنين حکومتى محسوب مى شوند.
در کشورهاى آزاد مذهبى حکومت داراى مذهب بخصوصى نبوده، سياست و کشوردارى از باورهاى مذهبى و دينى بکلّى مجزّا شده و عوامل مذهبى از دخالت در سياست بنام مذهب بخصوصى ممنوع گرديدهاند ولی در عين حال براى مذهب احترام قائل بوده و همگان را در اختيار مذهب و اِعمال مراسم آن آزاد مىگذارد. در اين کشورها هيچگونه قيد مذهبى براى وصول بهمقامات عالی حکومتى وجود نداشته و حتّى در بسيارى از موارد ذکر مذهب در اوراق رسمى (فىالمثل اوراق استخدام دولتى) ممنوع گرديدهاست.
کشورهاى فرانسه، هندوستان، کانادا و آلمان نمونههائى از اين نوع کشورها محسوب ميگردند.
در حکومتهاى ضدّ مذهب بر حسب نظريّات فلسفى _ اقتصادى بطور کلّى مذهب را مانع وصول جامعه بهسعادت دلخواه ميشناسند. و نهتنها از دخالت ديانت و عناصر مذهبى در سياست و کشوردارى ممانعت مىنمايند بلکه رسماً تبليغات ضدّ مذهبى را آزاد گذاشته و از آن حمايت مىکنند. بطور معمول کشورهاى سوسياليستى در زمرهٴ اين نوع کشورها محسوب شده است. همانطور که ميدانيم در اثر وقايع اخير از تعداد ايننوع کشورها بهشدّت کاسته گرديده است.
گرچه در قرن اخير بيش از شصت کشور مستعمره و تحتالحمايه در جمع ممالک مستقلّ ملّى وارد شدند و جمع کشورهاى مستقلّ که عضويّت سازمان ملل متّحد را پذيرفتهاند از مرز يکصد و هشتاد گذشته است، با وجود اين در حال حاضر صرفنظر از کشورهائى که ظاهراً مستقل بوده ولی عملاّ و رسماً تحت نفوذ ساير حکومات واقع شده اند، هنوز تعدادى کشورهاى تحتالحمايه وجود دارد.
بهر حال تمام کشورهاى عضو سازمان ملل متّحد اعم از کشورهاى فدرال يا واجد مرکزيّت واحد، سوسياليستى ياسرمايه دارى، مذهبى يا غير مذهبى ظاهراّ از جمله کشورهاى مستقلّ ملّى محسوب مىشوند.
اين حکومتها روابط سياسى را اداره مى کنند، امور اقتصادى را فيصله مىبخشند بهکار قواى انتظامى و حلّ و فصل مسائل نظامى مى پردازند، قوانين تازه وضع مى کنند، تصميمات تقنينى و قضائى را به مرحلهٴ اجرا در مى آورند، فرهنگ و بهداشت، آموزش و پرورش، وسائل رفاهى و حياتى جامعه را فراهم مىکنند، ماليات وصول مىکنند و هزينه هاى کشور را تأمين مى نمايند.
البتّه اين استقلال مطلقهٴ حکومات ملّى گاهگاه به سبب ميثاقها و قراردادهاى دوطرفه، منطقهاى و بين المللی محدود مى شود و در بعضى مواقع سازمانهاى بينالمللی در روابط بين کشورها دخالتهائى کم و بيش مؤثّر بکار مىبرند ولی اصولاً فعاليّت هاى اين سازمانهاى بين المللی فقط تا مرز عدم معارضه با استقلال ملّى (و يا گاهگاه خواستهاى قانونى و يا غير قانونى عمّال حکومت) پيش خواهد رفت و بهر حال هيچگونه ضامن اجرائى مؤثّرى براى احکام صادره از اين سازمانهاى بينالمللی وجود ندارد. چه حدّ اکثر ضمانت اجرائى آراء صادره از اين مراجع بينالمللی عکس العمل ساير کشورهاى عضو بوده که خود آنان با توجّه به همبستگىهاى سياسى و کسب منافع اقتصادى از اِعمال مجازاتهاى پيشنهادى رسماً و علناً خوددارى مىنمايند و يا غير مستقيم و در خفا از اجراى آن جلوگيرى بهعمل مىآورند. نمونهٴ اين وضع بسيارى از قرارها و مصوّبات سازمان ملل متّحد است که بندرت و در موارد بسيار محدود مورد قبول قرار گرفته و يا از طرف جميع کشورهاى عضو اِعمال و اجرا شده است.
سازمان ملل متّحد، جامعهٴ کشورهاى مشترک المنافع بريطانيا، بازار مشرک اروپا، سازمان کشورهاى امريکاى مرکزى، اتّحاديهٴ اعراب، اتّحاديهٴ کشورهاى جنوب شرقى آسيا، جامعهٴ کشورهاى مشترک کارائيب، سازمان وحدت افريقا، سازمان کشورهاى امريکائى، شوراى جنوب پاسيفيک و همچنين سازمانها و جوامع مذهبى مثل جامعهٴ يهود، کليساى کاتوليک و کليساى مقدّسين اخير عيسى مسيح (مورمون) جزء اين مؤسّسات بينالمللی شناخته شدهاند.
اين نکته را نيز بايد بخاطر داشت که تقسيمات فوق هيچگاه بهطور مطلق در کشورهاى جهان تحقّق نيافته و اين حکومات کم و بيش واجد تعدادى از خصوصيّات ساير کشورها نيز مىباشند فى المثل گرچه کشور انگلستان داراى حکومتى مذهبى است و بطور معمول فرمانرواى آن رئيس کليساى انگليکان شناخته مىشود ولی در عين حال براى همهٴ مذاهب ديگر احترام قائل بوده و بطور کامل از خصوصيّات يک کشور آزاد مذهبى نيز برخوردار است و يا در کشور اتحّاد جماهير شوروى (سابق) که مادر کشورهاى سوسياليستى شناخته شده بود اخيراً مالکيّت ابزار توليد مشروط بر آنکه موجب بهرهورى از کار کارگر ديگرى نشود آزاد شده و توارث و انتقال اموال از شخص متوفّى به خانوادهٴ او بطور محدود مجاز گرديده و بهرحالشمّهاى ازمختصّاتيککشورکاپيتاليستى درآن بوجود آمده بود.
حکومت جهانى
اکنون با توجّه به بيانات مبارکهٴ حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و تبيينات و توضيحات حضرت ولىّ امرالله و همچنين با دقّت در مندرجات بيانيّهٴ بيتالعدل اعظم الهى خطاب به اهل عالم در بارهٴ وعدهٴ صلح جهانى بايد ديد که اين حکومت عالی پيشنهادى که مافوق حکومات ملّى است و يا اين جامعهٴ مشترک المنافع جهانى داراى چه خصوصيّاتى بوده و با کداميک از مصاديق حکومات مذکور در فوق تطبيق نموده و در کدام محلّ از تقسيمبنديهاى بالا قرار مى گيرد.
البتّه در اين "کنفدراسيون" قوّهٴ مجريّه، پارلمان جهانى و محکمهٴ بين المللی از حدّ اکثر قدرت براى اِعمال سلطه برروى کشورهاى عضو برخوردار خواهد بود و در بعضى مواقع براى اعمال قوانين و مقرّرات مصوّبهٴ پارلمانش از حدّ و مرز استقلال کشورهاى عضو فراتر رفته و در اجراى احکام صادره از محکمهٴ کبرايش از مجازات و اعمال فشار بر روى حکومتهاى مستقلّ ملّى دريغ نخواهد نمود. با اين همه اين اتّحاديّهٴ جهانى بعلّت فى المثل وضع قانون ماليات مخصوصى از بعض مختصّات يک حکومت فدرال نيز بر خوردار خواهد بود.
وظايف و اختيارات حکومت جهانى
حدود و اختيارات و وظائف اين کنفدراسيون عبارت خواهد بود از:
الف _ تأمين اتّحاد سياسى و حلّ و فصل روابط بين دول عضو. "اساساً حصول امنيّت اجتماعى فقط بر مبناى پيمانهاى سياسى، خيالی واهى و باطل است". (١٠)
ب _ گسترش اتّّحاد در آمال روحانى تا اينکه "موضوع صلح از مرحلهٴ صرفاً عملی و اجرائى به سطحى بالاتر يعنى توجّه به موازين اخلاقى و اصولی ارتقاء داده شود". (١١)
ج _ اتّحاد در امور اقتصادى بينالمللی بهمنظور جلوگيرى از فاصلهٴ فقر و غناى فاحش. "اين امر نه فقط وابسته به لزوم تعديل معيشت و از ميان بردن فقر و ثروت مفرط است بلکه با حقائق روحانيّهاى مربوط است که ادراکش سبب اتّخاذ يک روش و رفتار جديد بين المللی مىگردد که خود سهم عظيم در حلّ آن مسئله دارد". (١٢) "منابع اقتصادى عالم تحت انتظام در خواهد آمد و معادن موادّ خام استخراج و مورد استفادهٴ کامل قرار خواهد گرفت. بازارهاى جهان با يکديگر هم آهنگ شده توسعه خواهند يافت و توزيع فرآوردهها به نحوى عادلانه انجام خواهد پذيرفت". (١٣)
د _ تسهيل مخابرات و ارتباطات جهانى. "دستگاهى براى مخابرات و ارتباطات جهانى ابداع خواهد شد که تمام کرهٴ ارض را دربر خواهدگرفت، ازموانع و قيودملّى آزادخواهد بود و با سرعتى حيرت انگيز و انتظامى کامل بهکار خواهد افتاد. يک مرکز بينالمللی بهمنزلهٴ مقرّ ارتباطات مدنيّت جهانى عمل خواهد کرد". (١٤)
ه _ اتّحاد در خطّ و زبان عمومى. (علاوه بر خطّ و زبان ملل عضو) "يک لسان جهانى ابداع و يا از بين السنهٴ موجوده انتخاب و در مدارس عالم علاوه بر لسان مادرى تعليم داده خواهد شد. رسمالخطّى جهانى، ادبيّاتى جهانى ... ارتباط و تفاهم بين ملل و نژادهاى بشرى را تسهيل و تسريع خواهد کرد". (١٥)
ز _ اتّحاد نظامى و ترتيب تشکيل ارتش بين المللی. "اين جامعهٴ متّحد جهانى تا حدّى که ما مىتوانيم تصوّر کنيم . . . مرکّب از يک مرکز تنفيذيّهٴ جهانى مستظهر بهنيروى بينالمللی خواهد بود که تصميمات متّخذهٴ هيئت تقنينيّهٴ جهانى را اجرا و قوانين موضوعهٴ آن را اعمال خواهد کرد و وحدت اصليّهٴ جامعهٴ متّحدهٴ جهانى را محافظت خواهد نمود." (١٧)
ح _ سلب قدرت حکومتهاى عضو از حقّ اعلان جنگ.
ط _ وضع مالياتى بينالمللی براى تأمين هزينههاى جامعهٴ متّحد جهانى.
ى _ حقّ تعيين حدود و مرزهاى بين دول عضو و همچنين تعيين مناطق و آبهاى بينالمللی.
ک _ خلع سلاح عمومى و تعيين مقدار اسلحهاى که هر کشور عضو براى حفظ نظم داخلی احتياج دارد.
"قواى عظيمى که در راه جنگ اقتصادى و سياسى بيهوده مصرف مىشود بهمقاصدى اختصاص خواهد يافت که متضمّن توسعهٴ دامنهٴ اختراعات بشرى و تکامل امور فنّى و بالا بردن سطح توليد در جامعه . . . است" . (١٨)
ل _ و بالاخره اين حکومت جهانى همهٴ قدرت خود را بکار خواهد برد تا بتواند از هرگونه تبعيض نژادى و مذهبى، تعصّب ملّى و وطنى و بىعدالتى در داخل کشورهاى عضو و خصومت و دشمنى بين حکومتهاى تحت سلطهٴ خود ممانعت نمايد.
حکومت جهانى و سازمانهاى بينالمللی
حال که تا حدّى حدود اختيارات و وظائف "جامعهٴ مشترکالمنافع جهان" روشن شد اين نکته نيز بايد دقيقاً مشخّص گردد که چنين حکومت جهانى با آنچه که تاريخ بشريّت تاکنون تجربه کرده است، اعمّ از اتّحاديههاى اروپائى مثل اتّحاد مقدّس روس_آلمان_اطريش و يا کشورهاى آلمان، ايطاليا و ژاپن که در جنگ دوم جهانى بعنوان "متّحدين" شناخته شدند و يا ممالک انگلستان، فرانسه، امريکا و چند کشور ديگر که بنام متّفقين خوانده شدند، و امپراطوريهاى بزرگ تاريخ مانند امپراطورى هخامنشى که کورش، داريوش و خشايارشا هريک بنوبهٴ خود، خويش را پادشاه چهار گوشهٴ دنيا و فرمانرواى جهان و شاهنشاه همهٴ پادشاهان زمين مىشناختند، يا امپراطورى روم که براستى قسمت اعظم دنياى شناختهشدهٴ آن زمان را بزير سلطهٴ خود درآورده بود و امپراطورى اسلام و خلفاى اموى، عبّاسى، فاطمى و عثمانى که از جنوب شرقى آسيا تا غرب اروپا و شمال آفريقا را در اختيار گرفته بودند و حتّى امپراطورىهاى عصر حاضر مانند امپراطورى آلمان، بريتانيا، هلند، اسپانيا و ديگران که در دو روى کرهٴ زمين ملل غير اروپائى را بزير سلطهٴ خود در آورده و بهغارت منابع اقتصادى آنان پرداختهاند و حتّى اتّحاديّههاى نظامى مثل اتّحاديّهٴ آتلانتيک شمالی و پيمان ورشو که فقط براى چنگ و دندان نشان دادن به رقباى زورمند و احياناً دفاع در مقابل تهاجم ديگران ساخته و پرداخته گرديده بکلّى متفاوت بوده و ادنى مشابهتى با آنها ندارد.
شايد بين اين اتّحاديّهٴ جهانى و انجمن اتّفاق ملل و يا سازمان ملل متّحد بتوان مختصر مشابهتى پيدا کرد ولی چنانکه قبلاً نيز متذکّر شديم بعلّت عدم ضمانت اجرائى تصميمات اين سازمانها و نبودن تساوى حقوق بين کشورهاى عضو و از همه مهمتر اينکه نمايندگان کشورها فقط و فقط حفظ منافع کشور خود را در نظر داشته و هيچگونه مسؤوليّتى در بارهٴ رفاه و سعادت ساير کشورها را وظيفهٴ خود نمى شمارند ذاتاً نمىتواند جانشين اتّحاديّهٴ جهانى مورد بحث گردد.
نظم بديع جهان آراى الهى
نکته اى که توجه به آن شايان کمال اهميّت است آن است که اين اتّحاديهٴ جهانى فقط شالوده و مقدّمه براى نظم بديع حضرت بهاءالله و حلول عصر ذهبى جمال اقدس ابهى است و به فرمودهٴ حضرت ولیّامرالله:
"تنها همين اتّحاد عالم مىتواند شالودهٴ نظم جهانى را که حضرت بهاءالله تصوير فرمودهاند پىريزى نمايد". (١٩)
بنابر اين اتّحاديهٴ مذکور همان حکومت جهانى بهائى و نظم بديع جهان آراى الهى نبوده و نمىتواند باشد چه باز هم بفرمودهٴ حضرت ولىّامرالله:
"ادّعاى احاطه بر کلّيهٴ مفاهيم نظم فخيم بهاءالله براى وحدت عالم انسانى يا درک اهميّت آن در اين برهه از زمان حتّى از جانب پيروان ثابت قدمش حرکتى متهوّرانه محسوب مىشود و کوشش در تصوير همهٴ امکانات و تصرّفاتش و احصاء برکات آيندهاش يا تصوير شکوه و جلال مقدّر آن حتّى در اين مرحلهٴ پيشرفته در تکامل حيات عالم انسان اقدامى عجولانه به شمار مىرود". (٢٠)
و همچنين مىفرمايند:
"هر نوع سازمانى که هنوز امکان دارد مساعى جمعى عالم انسانى به ابداع آن توفيق يابد. . . نمىتواند از حدّ صلح اصغر که شارع قدير اين امر اعظم بنفسه بدان اشارت فرموده است فراتر رود". (٢١)
بنابر اين آنچه در مورد حکومت متحدهٴ جهانى حضرت ولىّامرالله بهآن اشاره فرمودهاند در حقيقت پيشنهادى است که بر اساس بيانات حضرت بهاءالله بهملل جهان پس از استقرار صلح اصغر ارائه داشتهاند و بهيچوجه حکومت جهانى بهائى نمىباشد.
ما راجع به حکومت جهانى بهائى و استقرار نظم بديع حضرت بهاءالله و حلول عصر ذهبى شريعت جمال ابهى چيز زيادى نميدانيم و آنچه را مىتوان بيان داشت فقط همان نکته ها و اشارات کلّى است که شارع مقدّس آئين الهى و مرکز ميثاق ابّ سماوى در الواح نازله و آثار مقدّسه بيان داشته و مبيّن آثار و ولىّامر الهى ضمن تواقيع وتبيينات خود به آن اشاره فرموده و معهد اعلی، بيتالعدل اعظم الهى، ضمن دستخطها و پيامهاى متوالی توجّه همگان را به آن معطوف داشتهاند.
"عنقريب نظم جهان درهم پيچيده خواهدشد و نظم نوين جايگزين آن خواهد گرديد". (٢٢)
"اشراق سوّم اجراى حدود است چه که سبب اوّل است ازبراى حيات عالم". (٢٣)
حضرت ولىّامرالله مىفرمايند:
"از طرف ديگر صلح اعظم به نحوى که حضرت بهاءالله طرح فرمودهاند. ... نمىتواند جز بر اساس تعاليم ملکوتى اين نظم جهانى که به نام مقدّس حضرت بهاءالله منسوب گرديده تأسيس شود". (٢٤)
و همچنين مىفرمايند:
"بايد معتقد شويم که تاريکترين لحظات مقدّم بر طلوع عصر ذهبى آئين الهى هنوز فرا نرسيده است". (٢٥)
"هرچند ارکان نظم ادارى مرتفع گشته و مرحلهٴ تکوين دور بهائى آغاز شده ولی ملکوت موعودى که مقدّر است با به ثمر رسيدن نهال مؤسّسات آئين نازنينش بر کرهٴ زمين مستقرّ گردد هنوز چهره نگشوده است . . . هنوز وحدت اصليّهٴ نوع بشر شناخته نشده و يگانگى عالم انسانى اعلان نگرديده و علم صلح اعظم به اهتزاز در نيامدهاست". (٢٦)
و همچنين ميفرمايند:
"اين نظم بديع جهانى که وعودش در شريعت حضرت بهاءالله مندمج و اصول اساسيّهاش در آثار مرکز ميثاق مصرّح حدّ اقلّ متضمّن وحدت تمامى نوع بشر است". (٢٧)
"و الّذى جعلهاللهُ الدّرياقَ الاعظم والسّببَ الاتمّ لصحّته هو اتّحادُ من علی الارض علی امرًٍ واحدٍ و شريعةٍ واحدة". (٢٨)
حضرت بهاءالله مى فرمايند:
"اشراق هشتم چونکه هر روز را امرى و هر حين را حکمى مقتضى لذا امور به بيت العدل راجع تا آنچه مصلحت وقت دانند معمول دارند". (٣٩)
و باز مىفرمايند:
"اسّ اعظم که ادارهٴ خلق به آن مربوط و منوط آن که وزراى بيت العدل صلح اکبر را اجرا نمايند". (٣٠)
و نيز مىفرمايند:
"کلمة الله در ورق هشتم از فردوس اعلی. بايد امناى بيتعدل مشورت نمايند آنچه را پسنديدندمجرى دارند انّه يلهمهم ما يشاء و هو المدبّر العليم". (٣١)
و باز مى فرمايند:
"امور سياسيّه راجع است به بيت عدل". (٣٢)
حضرت عبدالبهاء مىفرمايند:
"هر مسئلهٴ غير منصوصه راجع به بيت عدل عمومى آنچه بالاتّفاق و يا به اکثريّت آراء تحقّق يابد همان حقّ و مرادالله است". (٣٣)
حضرت ولىّامرالله مىفرمايند:
"و چون دين بهائى در جمهور خلايق شرق و غرب نفوذ نمايد . . . آنوقت بيتالعدل اعظم به ذروهٴ قدرت و سلطهٴ خود خواهد رسيد و به عنوان اعلی مقام ممالک متحّدهٴ بهائى جميع حقوق و وظايف و مسئوليّت هاى متعلّق بهيک حکوتعلياى جهانى را بهعهده خواهد گرفت". (٣٤)
"از جمله . . . عَلَم الهى به جميع امّتها بلند خواهد شد يعنى جميع ملل و قبائل در ظلّ آن علم که نفس آن نهال ربّانى است در آيند و ملّت واحده گردند و ضدّيت دينيه و مذهبيّه و مباينت جنسيّه و نوعيّه و اختلافات وطنيّه از ميان برخيزد و کلّ دين واحد و قوم واحد شوند و در وطن واحد که کرهٴ ارض است ساکن گردند". (٣٥)
بيتالعدل اعظم الهى در "وعدهٴ صلح جهانى" چنين اعلام مىدارد:
"صلح پايدار در ميان ملل هرچند مرحلهاىاست مهمّ و ضرورى امّا حضرت بهاءالله بنفسه آن را مقصد غائى تکامل اجتماعى نوع انسان نمىدانند زيرا ماوراى تمام اينها يک مقصد غائى عالی نهفته است که عبارت است از اتّحاد و اجتماع اهل عالم تحت لواى يک خانوادهٴ جهانى." (٣٦)
درخاتمهٴ مقال بيان حضرت ولىّ امرالله را در مورد نظم فريد الهى يادآور مىشويم که مىفرمايند:
"قياس اين نظم فريد الهى با نظامات متنوّعهاى که عقول بشرى در ادوار مختلفهٴ تاريخيّه براى ادارهٴ مؤسّسات خويش ايجاد کردهاند کاملاً خطاء است. نفس اين قياس بخودى خود مىرساند که به شأن و منزلت صنع بديع مؤسّس عظيمالشّأنش پى نبردهايم و چون در نظر آريم که اين نظم بديع عيناً همان مدنيّت الهيّهاى است که شريعت غرّاى حضرت بهاءالله بايد در ارض مستقرّ سازد، البتّه چنين مقايسهاى را جايز نشماريم . . . هيچ نوع از انواع حکومات . . . نمىتواند مماثل و مطابق نظم ادارى بديعى بشمار آيد که بيد اقتدار مهندس کاملش ترسيم و تنظيم گشتهاست." (٣٩)
مآخذ
٣ _ حضرت بهاءالله، اصول عقائد بهائيان، از انتشارات محفل روحانى آلمان اگست ١٩٨٢، ص ٣٧ ٤ _ مآخذ بالا، ص ٣٧ ٥ _ حضرت عبدالبهاء، مائدهٴ آسمانى جلد ٥، ص ١١ ٦ _ حضرت عبدالبهاء، مکاتيب عبدالبهاء جلد ٦، ص ١٧٨ ٨ _ بيتالعدل اعظم الهى، مجلّهٴ پيام بهائى شمارهٴ ١٩٣ ص ١٧ ٩ _ دائرةالمعارف بريتانيکا ١٠_ بيتالعدل اعظم، وعدهٴ صلح جهانى، ص ٢٥ ١١_ مأخذ بالا، ص ٢٥ ١٢_ مأخذ بالا، ص ٢١ ١٣_ حضرت ولىّامرالله، جلوهٴ مدنيّت جهانى، ترجمهٴ جمشيد فنائيان، مؤسّسهٴ انتشارات بهائى هندوستان، ١٩٨٦، ص ١٠٤ ١٤_ مأخذ بالا، ص ١٠٣ ١٥_ مأخذ بالا، ص ١٠٤ ١٦_ مأخذ بالا، ص ١٠٤ ١٧_ مأخذ بالا، ص ١٠٣ ١٨_ مأخذ بالا، ص ١٠٥ ١٩_ حضرت ولىّامرالله، نظم جهانى حضرت بهاءالله، ص ٤٤ ٢٠_ حضرت ولىّامرالله، ارکان نظم بديع، تأليف غلامعلی دهقان، مؤسّسهٴملّى مطبوعات امرى، ١٣٥ بديع، ص ٧ ٢٢_ حضرت بهاءالله، جلوهٴ مدنيّت جهانى، ص ٢ ٢٣_ حضرت بهاءالله، بيتالعدل اعظم، تأليف هوشنگ گهرريز، لجنهٴ ملّى نشر آثار امرى لانگنهاين آلمان، ١٤٦ بديع، ص ١٠ ٢٤_ حضرت ولىّامرالله، جلوهٴ مدنيّت جهانى، ص ٥ ٢٥_ مأخذ بالا، ص ١٤ ٢٦_ مأخذ بالا، ص ١٦ ٢٧_ مأخذ بالا، ص ٢ ٢٨_ حضرت بهاءالله، جلوهٴ مدنيّت جهانى، ص ٦ ٢٩_حضرت بهاءالله، بيتالعدل اعظم، ص ٨ ٣١_ مأخذ بالا، ص ٢٠ ٣٢_ مأخذ بالا، ص ٨ ٣٣_ حضرت عبدالبهاء، بيتالعدل اعظم، ص ٣٠ ٣٤_حضرت ولىّامرالله، نظم جهانى حضرت بهاءالله، ص ٧ ٣٥_ حضرت ولىّامرالله، جلوهٴ مدنيّت جهانى، ص ١٠٦ ٣٦_ مأخذ بالا، ص ٥ ٣٧_ حضرت بهاءالله، ادعيهٴ حضرت محبوب، لوح اتّحاد ٣٨_ حضرت عبدالبهاء، نظم جهانى حضرت بهاءالله، ص ٣٨ ٣٩_ حضرت ولىّامرالله، دور بهائى، ترجمهٴ لجنهٴ ملّى ترجمهٴ نشر آثار امرى ايران، لجنهٴ ملّى نشر آثار امرى لانگنهاين آلمان، ١٤٤ بديع ص ٨٦ ٢١_ حضرت ولىّ امرالله، جلوهٴ مدنيّت جهانى، ص ٤ ٣٠_ مأخذ بالا، ص ٩ ١_ حضرت بهاءالله ملوک و سلاطين و فرمانروايان عالم را هدايت ميفرمايند که در بارهٴ صلح اکبر (که حضرت ولىّامرالله آن را Lesser Peace يا صلح اصغر ترجمه نمودهاند) بهمذاکره بنشينند. ٢ _ مظهر الهى که امرا و سلاطين و اصحاب سياست و کشوردارى را از استقرار صلح اکبر عاجز مشاهده فرمودند آنان را بهبرقرارى صلح اصغر يا صلح ملوک که بارى سبب راحت اهل مملکت بوده توصيه ميفرمايند. نتيجهٴ چنين صلحى که بوسيلهٴ حکومات عالم استقرار مىيابد تشکيل حکومت جهانى، يا جامعهٴ مشترکالمنافع جهانى World Comonwealth خواهد بود. ٣ _ در عين حال ملاحظه مينمائيم جمال مبارک اجراى صلح اکبر را (که حضرت ولىّامرالله بازهم آن را Lesser Peace ترجمه فرمودهاند) بهعهدهٴ وزراى بيت عدل نهادهاند. ٤ _ استقرار"جامعهٴ مشترکالمنافع بهائى" (Bahá'í Comonwealth) بوسيلهٴ بيتالعدل اعظم الهى. ٥ _ و بالاخره استقرار صلح اعظم (يا صلح اکبر مذکور در لوح ملکهٴ ويکتوريا که حضرت ولىّامرالله آن را The Most Great Peace ترجمه فرمودهاند) مقارن با وحدت عالم انسانى است که کرهٴ خاک را رشک عالم بالا نمايد. (٨) ١ _ حکومتهاى جهان را از حيث ميزان تمرکز امور حکومتى در مرکز واحد ميتوان بهسه دسته تقسيم کرد: ٢ _ وامّا از نقطه نظر ايدئولوژى اقتصادى _ اجتمائى _ فلسفى حکومات کشورهاى جهان به دو دستهٴ بزرگ تقسيم مىشود: ٣ _ از نقطه نظر وجود يا فقدان مذهب رسمى دولتى، کشورهاى جهان به حکومتهاى مذهبى، ضدّ مذهب و آزادِ مذهبى تقسيم مىشود. ٤ _ از نقطهنظر استقلال يا تابعيّت دولت، حکومتها را ميتوان بهکشورهاى مستعمره و تحتالحمايه و کشورهاى مستقلّ ملّى تقسيم کرد. ٥ _ البتّه حکومتها از نقطه نظر نحوه و شکل ادارهٴ امور به حکومت مطلقه که رأى و نظر فرمانروا قاطع و مرجّح بر کليّهٴ قواى حکومتى و در اختيار يکفرد يا يک مقام قرار دارد؛ دموکراسى که قواى حکومتى در اختيار نمايندگان ملّت گذاشتهمىشود؛ سلطنتى که معمولاً موروثى مىباشد، (در گذشتهپادشاهان داراى اختيارات وسيعى بوده و در حقيقت کشور را بصورت حکومت مطلقه اداره ميکردند، در حال حاضر بسيارى از آنها اختيارات خود را به پارلمان و دولت واگذار کرده و صورتى تشريفاتى يافتهاند)؛ جمهورى که خود نوعى حکومت دموکراسى است و قواى حکومتى در اختيار ملّت قرار گرفته و رؤساى قواى حکومتى مستقيماً از طرف ملّت انتخاب مىشوند و بسيارى انواع ديگر نيز تقسيم مىشود که در اين مقال مجال ذکر آنها نيست. ١ _ از آنجا که "چنين حکومت اعلائى بايد متضمّن يک قوّهٴ مجريّهٴ مقتدرى باشد که سلطهٴ بلامنازعش را عليه هر عضو طاغى اتّحاديهٴ جهانى تنفيذ نمايد و همچنين يک پارلمان جهانى داشته باشد که اعضايش را تمام مردم در هر کشور انتخاب و دولتهاى متبوعه نيز آن را تأييد نمايند و همچنين داراى محکمهٴ کبراى بينالمللی باشد که رأيش براى همه حتّى کشورهائى که به طيب خاطر حاضر به رجوع به آن محکمه نبوده اند نافذ و جارى باشد" شباهت بيشترى به کنفدراسيون دارد چه اين حکومت اعلی بهيچوجه به امور داخلی کشورهاى عضو مداخلهاى ندارد و با شهروندان اين کشورها مستقيماً مرتبط نمىباشد. سر و کار قوّّّّهٴ مجريّه اش با حکومتهاى عضو است و انتخاب اعضاء پارلمانش بايد به تأييد دولتهاى متبوعهٴ ايشان برسد و محکمهٴ کبرايش در دعاوى و اختلافات حاصلهٴ بين کشورهاى عضو مداخله کرده و له و يا عليه حکومتهاى متّحد رأى صادر مى نمايد. ٢_ در اين جامعهٴ مشرکالمنافع "تمام موانع اقتصادى بکلّى مرتفع مى گردد و وابستگى سرمايهداران و کارگران و لازميّت و ملزوميّت آن بالصّراحه تصديق مى شود". بنابر اين حکومت بينالمللی مذکور در زمرهٴ حکومتهاى سوسياليستى و اشتراکى محسوب نگرديده بلکه حکومت سرمايه دارى محدود بشمار مى رود. ٣ _ در اين حکومت اعلی "عربده و هياهوى تعصّبات و مشاجرات دينى و مذهبى تا ابد مسکوت ميماند"، بنابر اين چنين حکومتى ، مذهبى يا ضدّ مذهب نبوده بلکه از اين حيث حکومتى "آزادمذهب" محسوب شده و آزادى ايمان و مذهب را تأمين کرده و کشورهاى عضو را از هر گونه تبعيض مذهبى ممانعت خواهد کرد. ٤ _ کشورهاى تحت سلطهٴ اين اتحاديّهٴ جهانى "کشورهاى مستقلّ ملّى" بوده و از هر گونه تحتالحمايگى، استعمار و استثمار از جانب اين حکومت جهانى جلوگيرى بعمل خواهدآمد. ٥ _ کشورهاى عضو اين اتّّحاديّه نه تنها استقلال خود را حفظ مىنمايند بلکه "مؤسّسات آنها تبديل مىشود تا تنوّعات نژادى (و نه تعصّبات نژادى)، آب و هوا، زبان (ملّى)، تاريخ ، سنن، افکار و آداب را متناسب با وضع خود تأمين نمايد" و "خصوصيّات ملّى واحدهاى آن بسيار متنوّع و گوناگون باقى بماند." ١ _ نظم نوينى بجاى همهٴ انظمهٴ جهان در عالم مستقر خواهد گرديد. حضرت بهاءالله مىفرمايند: ٢ _ حدود و احکام نازله از قلم اعلی من دون استثناء و براى همهٴ مردم جهان لازم الاجرا خواهد بود. حضرت بهاءالله مىفرمايند: ٣ _ بهموجب نصّ صريح جمال ابهى در لوح اتّحاد "وحدت نفوس" بين افراد بشر حکمفرما خواهد شد. حضرت ولىّامرالله مىفرمايند: ٤_ همهٴ افراد کرهٴ ارض در ظلّ يک ديانت واحد در خواهند آمد. حضرت بهاءالله مىفرمايند: ٥ _ بيتالعدل اعظم الهى يگانه مرجع حکومت جهانى بهائى و مجموعهٴ قواى مقنّنه، اجرائيّه، و قضائيّه در کرهٴ خاک محسوب گرديده و قوانين موضوعهٴ آن(درمواردغيرمنصوصه)براى افرادبشر وهمهٴ جماعات و ملل لازمالاتّباع است. ٦ _ عالم تحت لواى يک خانوادهٴ جهانى درخواهد آمد. حضرت عبدالبهاء ميفرمايند: ٧ _ بفرمودهٴ حضرت بهاءالله در لوح اتّحاد وحدت نفوس، وحدت قول، وحدت دين، وحدت مال و وحدت مقام تأمين گشته و مؤاسات در عوض مساوات بين نفوس بشرى حکمفرما خواهد شد. (٣٧) ٨ _ بفرمودهٴ حضرت عبدالبهاء در لوح هفت شمع اتّحاد وحدت سياسى، وحدت آراء در امور عظيمه، وحدت آزادى (حدّ قانون و تساوى افراد اجتماع در مقابل قوانين و مقرّرات)، وحدت لسان (زبانهاى دوگانهٴ عمومى و ملّى بالمآل بهيک زبان بينالمللی منجرّ خواهد شد) در عالم انسان استقرار خواهد يافت . (٣٨) ٩ _ و بالاخره صلح اعظم و وحدت عالم انسانى، هدف نهائى و غائى امر جمال قدم، در بسيط غبرا رخ خواهد گشود. ١ _ حضرت ولىّامرالله، نظم جهانى حضرت بهاءالله، مؤسّسهٴ انتشارات امريکا، ١٩٤٤، ص ٤٢ ٢ _ بيتالعدل اعظم، وعدهٴ صلح جهانى، لجنهٴ نشر آثار امرى لانگنهاين آلمان، اکتبر ١٩٨٥، ص ١٧ ٧ _ حضرت بهاءالله، اصول عقائد بهائيان، ص ٥٤
